نمیدانم چی بنویسم

نمیدانم چی بنویسم

ای وطن دوست دارم تا بی نهایت

ارسال شده توسط داریوش خراسانی در تاریخ ۳۱ حمل ۱۳۸۸


“در روح و جان من میمانی ای وطن

به زیر پا فتد ان دلی

که بهر تو نلرزد…

شرح این عاشقی ننشیند در سخن…

که بهر عشق والای تو

همه جهان نیارزد…”*

جنگ شد…هنوز هم بعضی جاها جنگ است ای وطن تو دایم در جنگ بودی…

“ای افغانستان، افغانستان دور از دامان پاکت،

دست دگران،

بد گهران،

ای عشق سوزان

ای شیرین ترین رویای من

تو بمان،

در دل و جان…

ای افغاستان ،افغانستان،

گلزار سبزت دور از تاراج خزان…

نوت: این مطلب به صورت چسپناک بوده وموقعیت اش تغیر نمیکند ولی دیگر مطالب بلاگ همه روزه به روز میشوند.

امید تمام مطالب این بلاگ مورد توجه تان قرار بگیرد

داریوش خراسانی



تا وقتیکه تو هستی

ارسال شده توسط داریوش خراسانی در تاریخ ۰۳ سنبله ۱۳۸۹

تا وقتی که تو هستی،
تا لحظه ای که یاد تو در خاطر من جاریست . . .
تا زمانی که دستهای گرمت همراه دستهای خسته ای من است . . .
تا وقتی که نگاهت تنها پناهگاه و تکیه گاه نگاه سرگردان من است . . .
تا زمانی که تو همسفر جاده زندگی من هستی . . .
تا وقتی که شانه های تو امن ترین جای دنیاست برای من . . .

ارسال شده توسط داریوش خراسانی در تاریخ ۳۱ اسد ۱۳۸۹

عشق من غصه چرا؟

ارسال شده توسط داریوش خراسانی در تاریخ ۲۷ اسد ۱۳۸۹

آسمان را بنگر که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد

یا زمین را، که دلش از سردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت

تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چرا؟

تو مرا داری و من هر شب و روز،

آرزویم همه خوشبختی توست

ماه من دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

کار آنهایی نیست که خدا را دارند …

ماه من غم و اندوه اگر روزی هم مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق،

زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست!

او همانی است که در تارترین لحظه شب

راه نورانی امید نشانم می داد

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد

همه زندگی ام، غرق شادی باشد

ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد

معنی خوشبختی، بودن اندوه است

این همه غصه و غم، این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه، میوه یک باغ اند

همه را با هم و با عشق بچین …

ولی از یاد مبر، پشت هر کوه بلند

سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند

که خدا هست، خدا هست …

و چرا غصه چرا؟

خدایا شکرت

ارسال شده توسط داریوش خراسانی در تاریخ ۰۴ سرطان ۱۳۸۹

پروردگارا

من در توانگری ام ، ناتوان و تهیدستم

در داناییم ، جاهل و نادانم

در ندگی ام ، مقصر و شرمسار

تو را سپاس که عیبهایم را پوشاندی و لغزشهایم را برخلائق فاش نساختی

تو را شکر که دیدی و رسوا نکردی

که دانستی و چشم پوشی کردی

خدایا….. .

گر چه مستحق عقوبتم ، اما امیدوار رحمت و عطوفتم

طعم زهر

ارسال شده توسط داریوش خراسانی در تاریخ ۱۷ جوزا ۱۳۸۹

باید زهرا را هم چیشد که تا به تلخ بودن آن یقین کنی

احساس بارانی

ارسال شده توسط داریوش خراسانی در تاریخ ۱۴ جوزا ۱۳۸۹

چی سخت است

بفهمی که ما نمیشود

ولی بازهم بخواهش

نفس است یا عشق

من در همین ماندم

حیرت از این نه نفس است ،

نه عشق

پس این چی است؟؟

دل تنگ

قلب گرفته

و احساس بارانی بودن؟؟؟؟

خاطره پرواز

ارسال شده توسط داریوش خراسانی در تاریخ ۰۳ جوزا ۱۳۸۹

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافیست…
لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی
یا گلویش را با آن بشکافی..
پرهایش را بزن ….
خاطره ی پریدن با او کاری میکند که خودش را به اعماق دره ها
پرت کند.

تنهای

ارسال شده توسط داریوش خراسانی در تاریخ ۰۲ جوزا ۱۳۸۹

ای کـاش تـنـهــا یـکـنـفــر…
هــم در ایــن دنــیــا مـــرا یــاری کـنــد ..
ای کـــاش مـــی تـــوانــستـــم …
بــا کـسـی درد دل کـنـــم تـــا بـگــویـــم کــه …
مــن دیــگــر خـســتـــه تـــر از آنـــم کـــه زنـــدگــی کـنـــم
تـــا بـــدانـــد غــم شـبــهـــا یــــم را….
تــــا بــفــهــمـــد درد تــــن خــستـــه و بـیــمــــارم را …..
قــانـــون دنــیـــا تــنـــهــایـــی مـــن اســـت
و تـنــهــــایــی مـــن قـــانـــون عــشـــق اســـت….
و عــشـــق ارمــغـــان دلــدادگــیــســت……
و ایـــن ســـرنــــوشـــت ســـادگـیــســـــت….

زندگی

ارسال شده توسط داریوش خراسانی در تاریخ ۱۶ ثور ۱۳۸۹

زندگی را می‌توان حس کرد
با لمس یک گلبرگ
یا بارش باران،
به روی یک کویر خشک و بی وسعت
زندگی را می‌توان با دیگران حس کرد

زندگی را می‌توان دید
در روز و شب کوتاه
در چشم انتظاری‌ها
در حسرت، درد و آه
زندگی در فکر ما، در روح ما جاریست

زندگی را می‌توان فهمید
زندگی کلمه، جمله، یک حرف است
احساس است!
زندگی را می‌توان در وسعت اندوه‌ها فهمید

زندگی را می‌توان شنید
زندگی یک آه از اعماق دل
یا خنده‌ای شیرین…
زندگی یک صحبت ساده
در کلمات ما جاریست

زندگی را می‌توان آموخت
زندگی را از زبان بلبلان!
از عشق!
از انسان می‌توان آموخت
زندگی را می‌توان از صحبت اطرافیان آموخت

ای وای

ارسال شده توسط داریوش خراسانی در تاریخ ۱۶ ثور ۱۳۸۹

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

آواز تیشه امشب از بیستون نیامد گویی به خواب شیرین فرهاد رقته باشد

دسته‌ها

معرفی نویسنده بلاگ

    اسم: داریوش
    تخلص: خراسانی
    آدرس یاهو:darush_khorasani@yahoo.com
    Chat Room Powered by TaHa.BloG.aF

    سنبله ۱۳۸۹
    ش ی د س چ پ ج
    « اسد    
     ۱۲۳۴۵
    ۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
    ۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
    ۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
    ۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

    تالارگفتمان و چت روم

      تالارگفتمان :
    Chat Room Powered by TaHa.BloG.aF
      چت روم :
    Chat Room Powered by TaHa.BloG.aF

    ّآمار بازدید کننده گان

    free counters
      آمار روزانه بلاگ :
    آمار سایت
    آمار سایت

    وضعیت مدیر بلاگ در یاهو

    Google Page Rank

      Google Page Rank
      Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net
      Msn bot last visit powered by MyPagerank.Net
      IP