نمیدانم چی بنویسم

ّبه امید اینکه خوش بگذرد

بایگانی برای 13 فوریه 2009

عاشق

جمعه, 13 فوریه 2009

از يک عاشق شکست خورده پرسيدم:
بزرگ ترين اشتباه؟ گفت عاشق شدن
گفتم بزرگ ترين شکست؟ گفت شکست عشق
گفتم بزرگترين درد؟ گفت از چشم معشوق افتاد
گفتم بزرگترين غصه؟ گفت يک روز چشم هاي معشوق رو نديدن
گفتم بزرگترين ماتم؟ گفت در عزاي معشوق نشستن
گفتم قشنگ ترين عشق؟ گفت شيرين و فرهاد
گفتم زيبا ترين لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترين رويا؟ گفت به معشوق رسيدن
پرسيدم بزرگترين آرزویت؟ اشک درچشمایش حلقه زد.با بی صبری گفت: ( مرگ)

براي تو مي نويسم

جمعه, 13 فوریه 2009

براي تو مي نويسم

براي تو كه با رفتنت زندگيم را به آتش كشيدي

اما اكنون نيز دير است و

ديگر نمي توان به انتظار تو نشست

ديگر نمي توان دوست داشتن را

زندگي را با حس گرماي وجودت تجربه كرد

مي دانم براي تو در زندگيت فقط يك تجربه بودم

اما باور كردني نيست يا

شايد هم سخت است باور كني آن همه حرفهاي عاشقانه فقط از روي سادگي بوده

ديگر دستم هم به قلم نمي رود ديگرپايم ياريم نمي كند

ديگر در سرم هياهوي ان روز ها پيدا نمي شود

وهزاران حرفهاي نا گفته ديگر……………………

كاش روزي برسد كه همه ي اين حسرت ها را تو تجربه كنی

نمیدانم چی بنویسم

جمعه, 13 فوریه 2009

نمیدونم دیگه چی بنویسم

ولی هنوز هم

منتظرم…

در تنهایی مطلق..

هنوز هم….

عاشقم

میدانم

جمعه, 13 فوریه 2009

دربيكران زندگي دوچيز افسـونـــم كــرد

آبــــــــــي آســمان وخدا

آبي آسمان را ميبينم و ميدانم كه نيست

خدارا نمي بينم و ميدانم كه هست

شب را دوست دارم

جمعه, 13 فوریه 2009

شب را دوست دارم! چون دیگر رهگذری از كوچه پس كو چه های شهرم نمی گذرد تا سر گردانی مرا ببیند . چون انتها را نمی بینم .تا برای رسیدن به آن اشتیاقی نداشته باشم شب را دوست دارم چون دیگر هیچ عابری از دور اشك های یخ زده ام را در گوشه ی چشمان بی فروغم نمی بیند شب را دوست دارم : چرا كه اولین بار تو را در شب یافتم از شب می ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ی تمام عشق های دروغین با آفتاب قهرم چرا شبها به دیدارم نمی آید؟

سکوت

جمعه, 13 فوریه 2009

قلبم سر شار از تمنا بود و قلبت سر شار از نیاز …
دستهایمان دور از هم چیزی کم داشت ،
اما چیزی که زیاد بود سکوت مرگبار عشقمان بود …
باز هم نگفتی و نگفتم …. هیچ نگفتیم …

فورمولی برای موفقیت

جمعه, 13 فوریه 2009

شکست یک اتفاق واحد و مصیبت بار نیست. ما یک شبه شکست ن‌می‌خوریم. شکست ، نتیجۀ اجتناب ناپذیر سلسله افکار نادرست و انتخاب‌های نابجا است. به عبارت دیگر، ناکا‌می‌چیزی نیست مگر خطاهای مکرر و پی در پی در قضاوت‌ها و انتخاب‌های روزانه. حال این سوال مطرح ‌می‌شود که چرا افراد مدام در قضاوت‌هایشان خطا ‌می‌کنند و سپس به شکلی احمقانه هر روز این خطاها را تکرار ‌می‌کنند؟ پاسخ این است که آن فرد موضوع را جدی نمی‌گیرد و توجه کافی به اطراف خود ندارد.از نظر آنها، اتفاقات روزمره اهمیت چندانی ندارند. نگاههای بسته و بی توجه، تصمیم گیری‌های ضعیف و بی پشتوانه و ساعات و لحظات هدر رفته هیچ یک نتیجۀ تاثیرگذاری‌های کوتاه مدت و آنی نیستند. خیلی وقتها ما از عواقب و نتایج آنی رفتارهای خود ‌می‌گریزیم.
(بیشتر…)

هیچکس باورم نداشت

جمعه, 13 فوریه 2009

دلم را هیچکس باور نداشت
هیچکس کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
او که خوابیده است در این گور سرد
بودنش را هیچکس باور نداشت…

کاش میشد زندگی را پاک نویس کرد

جمعه, 13 فوریه 2009

کاش میشد زندگی را پاک نویس کرد
“آرزو کن که گريه کنم , آزاد شوم ازبغض سنگين
يا بميرم از درد سنگين .
ناتواني در عشق را پنهان کنم درد آن را چطور درمان کنم.”

دوستت دارم,

سه شنبه, 10 فوریه 2009

دوستت دارم

نه تنها برای آنچه که هستی,بلکه برای آنچه که هستم,هنگامی که با توام.


دوستت دارم

نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای,بلکه برای آنچه که از من می سازی.


دوستت دارم

برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش می کنی.


دوستت دارم,

چون دست بر دل فسرده ام می نهی,

زنگارهای بی ارزش و بی مقدار به سویی می زنی,ونور میتابانی بر گنجینه های پنهانی که,تاکنون در ژرفا مانده بودند.


دوستت دارم,

چون یاریم می کنی,که از تخته پاره های زندگی,نه یک کپر,که معبدی درخور بنا نهم,کمک می کنی,که کار روزانه ام,نه یک سرشکستگی,بلکه ترنم ترانه ای باشد.


دوستت دارم,

چون بیش از هر کیش و آیینی به رویش من یاری رسانده ایفراتر از هر سر نوشتی,شادی را به من ارزانی داشتی.این همه را هدیه داده ای,

بی هیچ تماسی,کلامی و یا اشار%

Powered by WordPress    •    Entries (RSS)    •    Comments (RSS)    •    Special Thanks to Persian WordPress

WordPress Theme Design by Partnerstvo.ru & Translation byHamed Malek