نمیدانم چی بنویسم

ّبه امید اینکه خوش بگذرد

بایگانی برای 14 نوامبر 2009

شنبه, 14 نوامبر 2009

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است…
دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند .

دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬
رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . .

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . .

به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .

به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد

ای کاش

دوشنبه, 9 نوامبر 2009

آرزو می کنم

ای کاش در کوچه های کودکی می ماندم

ای کاش

ای کاش سایه ها از ذهنم رخت می بستند

ای کاش

ای کاش می توانستم سکوت غم انگیز صحرای دلم را بشکنم

غوطه ور در این افکار

ناگاه به خود می آیم

همه رفتند و من تنها مانده ام

بهت زده و حیران می ایستم

چه سکوت غم باری

فصل جدایی و نیستی وجود دارد.

Powered by WordPress    •    Entries (RSS)    •    Comments (RSS)    •    Special Thanks to Persian WordPress

WordPress Theme Design by Partnerstvo.ru & Translation byHamed Malek