قصه نبود، راه بود ، خار بود و خون. لیلی ، قصه راه پر خون را می نوشت. راه بود و لیلی می رفت. مجنون نبود. دنیا ولی پر از نام مجنون بود. لیلی تنها بود. لیلی همیشه تنهاست. قصه نبود، معرکه بود. میدان بود; بی چوگان. مجنون نبود. لیلی زخم بر می داشت، اما [...]
ارسال شده توسط داریوش خراسانی در تاریخ: ۲۶ جدی, ۱۳۸۷
چی بگویم به تو ای رفته ز دست شدم از مستی چشمان تو مست شده ام سنگ پرست مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست
آخرین دیدگاه ها